حكيم ابوالقاسم فردوسى

75

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

رساند . شاه به شنيدن اين مژدهء بزرگ بزم شادمانى آراست ، و روز ديگر او را گفت به هندوستان رود و كاخ مهراب و پايتختش كابل را بسوزاند چنان كند نه از او كه زادهء ضحاك است نشان بماند و نه از بستگان و پيوستگان و پرستندگانش . سام با لشكرى گران جنگ با مهراب را آماده و راهى كابل شد آمدن سام به نزد منوچهر مهراب و زال از نيت منوچهر و حركت كردن سام آگاه شدند . زال گفت اگر پدرم قصد ويران كردن كابل و كشتن مهراب كند نخست بايد مرا نابود سازد . آشفته حال و پراگنده خاطر سوى پدر روانه شد . سام چون از حركت كردن پسرش آگاه گشت پذيره شدن را آماده شد . چو روى پدر ديد دستان سام * پياده شد از اسب و بگذارد گام همراهان زال و سام جملگى پياده شدند . زال زمين ادب بوسيد . پس آن گاه همه بر اسب نشستند و به جايگاه سام آمدند . زال بر پدر آفرين خواند . ناليد و زاريد و گفت : همه مردم از داد تو شادمان * ز تو داد يابد زمين و زمان مگر من كه از داد بىبهره‌ام * و گرچه به پيوند تو شهره‌ام ز مادر بزادم بينداختى * به كوه اندرم جايگه ساختى ترا با جهان آفرين نيست جنگ * كه از چه سياه و سپيد است رنگ كنون كِم جهان آفرين پروريد * به چشم خدايى به من بنگريد و دور از تو به جايى آرام و قرار يافته‌ام به كابل رو نهاده‌اى كه خان و مان مرا ويران كنى كدام پدر بر پسر چنين ستم روا داشته است . به ارّه ميانم به دو نيم كن * ز كابل مپيماى با من سخن سام گفت همهء گفته‌هايت راست است و همه كار من با تو بيداد بود * دل دشمنان بر تو بر شاد بود اما دل بد مدار ، باشد كه كار را به مراد تو سازم . نامه‌اى به شاه